19/07/2010
اهل سما دهد ندا قد قتل المرتضی (2)
از ناله های زینب وآه یتیمان
بیت الحزن شد خانه ی سالار خوبان
اهل زمین وآسمان در آه وفغان
سراسر کوفه شد شور قیامت به پا (2)
از شور جان سوز حسین چشمان گردون
ابر بهار است وبه گلش بو زده حسین
نالان دل هامون وسوزان قلب (حیجون)
شعله زده داغ علی بر دل ارض وسما (2)
کلثوم بآه وناله گوید آب وآب
دیدی فلک زد شعله بر جامک چنان تب
از داغ مولا مو پریشان گشته زینب
آنکه بود بعد نبی حجت اهل ولا (2)
شد کشته از شمشیر کین سردار خوبان
از تیغ بن مجلم اندر ذکر سبحان
آمد ندای قد قتل بر قلب کیوان
گشته شهید اشقیا شافع روز جزا (2)
جبریل گفتا این بیانات غم آور
شد لاله گون محراب ز خون فرق حیدر
بعد از پیمبر در جهان گردیده محشر
هستی خود کرده قدا بهر لقای خدا (2)
شور ونوای وا اماما بر فلک شد
زهرا بمحنت با ملائک نوحه گر شد
صاحب عزا در خلد حق خیر البشر شد
بهر علی مرتضی خون روداز دیده
ای کشته ی راه حقیقت لبیک
ای مرد محراب عبادت لبیک
ای بر یتیمان باب با عنایت
بر دل دو نیمان یاربی نهایت
در هر بلیه مشعل هدایت
اسطوره ی پاکی وهمت لبیک
بابا صدای ناله غریبان
آید بگوش از گوشه های ویران
ریزند خاک غم بسر یتیمان
ای شافع روز قیامت لبیک
ای غمخور وغمخوار بینوایان
مزدوریت شد در جهان فراوان
(دسترنج) خود دادی به ناتوان
شیر خدا یار محمد لبیک
شب تا سحر از خوف حق نخفتی
غیر از کلام حق ز حق نگفتی
در ماتمت مانندنی در افغان
بر سینه وبر سر زنان محبان
از خارق عاداتها واعجاز
بر هر سبب بودی پدر سبب ساز
ای محرم اسرار وواقف راز
بودی نجات ومنجی اسیران
داروی درمان همه علیلان
دریای ایمان وشهامت لبیک
بابا خبر از زینب ندادی
خون دلم از دیده گشته جاری
نبود بسر بعد از تو غمگساری
ای ماه تابان ولایت لبیک
در مسجد کوفه با خون نبوشته مظلوم علی جان
در راه خدا شد فرق تو شکفته مظلوم علی جان
امشب زجفا گشته حسن یکه وتنها
صد آه که زینب شد بی سرور ومولا
مولای محبان در خون شده خفته
در بحر غم وغصه فرورفته پیمبر
حیران شده بر حال دل حیدر صفدر
از دوری هجر تو زکف رفته قرارم
جویا نشدی از چه بر احوال فکارم
در کنج خرابه زوفا گوشه ویران
مأنوس بوی بود یکی پیر ز پیران
از فرقت او داشت غم وغصه وافغان
بودی بکجا ای مه دین شمع هدایت
در کنج خرابه بکشی دست محبت
بر فرق یتیمان حسینت ز عنایت
با زینب محزونه بگفتا پدرم کو
آن نور دو چشمان من وتاج سرم کو
بابای من غمزده وهمسفرم کو
حجت خدایی فخر اولیائی نور کبریائی میر لافتایی
سردار حسینی استاد حسینی ایکسته ی محراب ابگو هرنایاب
ای شمع هدایت عالم بعزایت
خورشید ولایت مصداق عدالت
امشب از هجران مولا محشر کبری بود
واماما واماما در جهان بر پا بود
خانه مولا بود بیت الحزن از آه وغم
اهل بیتش در عزایش سر بزانوی الم
دیده گریان سینه بریان تعزیت گویند بهم
از فراقش قد هر یک چون کمان گردیده خم
از غم احوال هر یک عالمی غوغا بود
قامت سروحسن از داغ بابا تا شده
وا مصیبت مجتبی بی یاور وتنها شده
دیده زار حسین خونبار چون دریا شده
از غم درد یتیمی رفدشان یلداشده
زین مصیبت در جنان خونین دل زهرا بود
آه وواویلا که امشب یاوران یکسر همه
حضرت عباس وعبدالله با جعفر همه
شمع دل خاموش باشند از غم حیدر همه
امشب است شام غریبان بهر یکدیگر همه
وا علی واعلیا ذکرشان گویا بود
ای دریغا ما بسر مهر درخشان داشتیم
جسم وجان باب خود از جان وجانام داشتیم
عندلیب نغمه خوان اندرگلستان داشتیم
پیش از این در بزممان شمع شبستان داشتیم
امشب از شمع شبستان دست ما کوتا بود
قبرش خالی شود آخر بچشم زار ما
خاطرش کی میرود از خاطر افکار ما
زینب مضطر پریشان از غم بابا بود
از فراق هجر حیدر ما بر در بود
دیده گریان وپریشان زینب مضطر بود
ام کلثوم حزین از غصه در آذر بود
یک جهان اندوه وغم در خانه ی حیدر بود
امشب اندر خانه ی مولا غم عظمی بود
خانه اش بین الحزن باشد زغمهای علی
از رمین تا به فلک بر پاست غوغای علی
در عزای سینه سوزش خون دل دریا بود
13/12/2009
موسم آه وافغان آمد اربعین شهیدان آمد
زمانه همدم تاب وتب رسیده جان عالم بر لب
بر سر قبر یاران زینب دیده گریان ونالان آمد
کربلا چون گلستان باشد لاله زار شهیدان باشد
مرقد شرزه شیران باشد خرم ولاله پوشان آمد
قافله داغ یاران دیده اسیران با تن رنجیده
آسمان ابر پوشیده از غم نوجوانان آمد
شد بپا شور محشر بر پا بر مزار عزیز زهرا
به قبر اکبر مه سیما ام لیلا پریشان آمد
نوای غم به عرش اعلا کربلا سر به سر شد غوغا
به گوش از دشت وکوی صحرا واابای یتیمان آمد
الامان غریبان آید صوت جانسوز طفلان آید
بوی خون شهیدان آید تازه دیدار یاران آمد
منم زینب حسین جان سلامم بر شهیدان
تو فرزند دلیر امیر المؤمنینی
به گاه رزم وپیکار حماسه آفرینی
منور قلب تاریخ سپه سالار دینی
شدی در خون شناور براه عشق وایمان
سلام ای سرزمین بلا ویاد یاران
تجلی گاه نورم وگلستان شهیدان
مزار وبارگاه وفاداران پیمان
به قلب ظلم وبیداد چو خورشید درخشان
برادر جان ز بعدت شدم من زار ومضطر
ز بیداد دژخیمان شدم بی یار ویاور
روا کردند ستمها با ولاد پیمبر
رقیه شد در این ره شهید از جور وطغیان
اگر که با خون خود تو حق را کردی یاری
نمودم در راه شام اسیران را دلدری
عدو را رسوا کردم به بزم سوگواری
لقای ما به محشر سرای باغ رضوان
شده وارد دشت کرببلا قهرمان زینب
سر قبر سالار دین زینب عقده ها داره
ز شام بلا بر زبان گوئیا شکوه ها دارد
شکسته کمر زین مصیبت شور ونوا دارد
حقیقت طلب مایه ی افتخار زمان زینب
کجا میرود سر ونو رسته اش اصغرش از یاد
علی اکبر مه لقا قامت قاسم داماد
مه هاشمی منسب عباس آن کشته ی بیداد
به سینه زنان قهرمان صبر جهان زینب
تو ای کربلا مکتب زنده ی قلب تاریخی
تو برکنده ی ریشه ی ظلمت ازین ((وبیخی
پیام آور نهضتت گشته روشن روان زینب
اگر قامت سرو مولا ززین بر زمین افتاد
اگر یاورانش شدند گشته ی راه عدل وداد
ولیکن کجا اهل حق را رود کربلا از یاد
شده زنده این مکتب از کار نیکو بیان زینب
نموده اسیران راه وفا را پرستاری
به خونجگر جمله ایتام را داده دلداری
شکیبازن وروح آئین حق مهربان زینب
نزدیک شد کرببلا عمه جان زینب
این شمیم دلربا با عود است یا عنبر در فضا یکسر
یا که بگذشته صبا از طره ی اکبر کایدم دربر
مژده وصل است بر لیلای غمپرور تا که آن مضطر
گردد زقید غم رها عمه جان زینب
فاطمه ای نو عروس قاسم داماد شو زغم آزاد
رنج وغم باید که اکنون تو بری از یاد تا شوی دلشاد
صبر وشکیبایی نما عمه جان زینب
عمه جان یا ام کلثوم ای به محنت یار تازه شد دیدار
بوی عمویم ابا الفضل آید ای افگار دیده ام خونبار
کو کنار علقمه خفته تن صد پار راحت از این دار
دستانش از پیکر جدا عمه جان زینب
ای رباب این قدر از بهر علی اصغر ناله منماسر
کآورد ایندم صبا بویش ترا در بر زان گل احمر
گرسه شعبه تاوکی بدریده اش حنجر غم مخور دیگر
شد سوی کانون بقا عمه جان زینب
نجمه را بر گو ز عبدالله شمیم آید خوش نسیم آید
بوی عطر از کوی آن در یتیم آید دل الیم آید
در خون خود زد دست وپا عمه جان زینب
عمه عمه بوی بابایم حسین آید از سوی صحرا
بوی عطر از خاک مقتول سنین آید تازه شد دلها
مژده وصل شفیع عالمین آید شد برون غمها
آید شمیم جانفزا عمه جان زینب
ای کشته ای که در دل خاک آرمیده ای
از اهل بیت بی کس خود دل بریده ای
بردار سر زخاک ودمی ترک خواب کن
آخر مگر خواهر زارت چه دیده ای
خاموش خفته ای ونمیگوئیم جواب
چون بخت من چرا بتراب آرمیده ای
آیا حسین من توئی ای کشتی نجان
اینک بگل نشستی ودر خون تپیده ای
حق داری ارخموش فتادی یا حسین
زیرا ز شوق شهد شهادت چشیده ای
راحت بخواب در لحد ای حجت خدای
دلشادزی که خوب بمطلب رسیده ای
راحت شدی ز رنج ومشقات روزگار
روزی چو روز خواهر زارت ندیده ای
ذاکر خموش باش از این شرح جانگداز
قد فلک زبار مصیبت خمیده ای
ای عالمیان باید عزا از سر آید کی رهبر آید
شاید خبری از ولی عصر بیاید کی رهبر آید
ای اسوه ی تقوی وشرف فخر غریبان ای مظهر ایمان
اسلام شد از کارتو پاینده بدوران ای معنی قرآن
آمده آن زینب زار با شور وافغان
بر سر قبر حسین شاه شهیدان
ای نام تو زینب زبانها احوال تو زیب داستانها
پرورده ی مهددوش احمد پیغمبر آخر زمانها
بنمود خدا ترابه جنت در مرتبه سید جوانها
بر پا شده منبر عزایت از روز ازل در آسمانها
در معرض ابتلای کونین شد کارتو فوق امتحانها
از سطح زمین بعرش اعظم پیوسته زماتمت فغانها
جان در ره حق فدا نمودی تا شد به فدائی تو جانها
گریان بتو وحشیان صحرا تا حشر چو مرغ آشیانها
دارند جهان ز سینه ی تنگ برناوک ماتمت نشانها
سیلاب غم تو گشت تا حشر ویران کن جمله خانمانها
ای بی کس وآشنا حسینم لب تشنه وسر جدا حسینم
میرسم از شام غم با چشم گریان ای پدر
با دو صد رنج ومحن با آه وافغان ای پدر
ای خوش آنروزی که وارد میشدم در کربلا
سایه ی تو بر سرم بود وجوانان ای پدر
هیچ میدانی چه ها بر ما رسید از کوفیان
در ره شام خراب از ظلم عدوان ای پدر
گه دویدم پا برهنه در میان خاروخس
گه فتادم از شتر اندر بیابان ای پدر
گر نمودم گریه بر تو میزدندم کعب نی
روز وشب بودم پریشان من ز هجران ای پدر
شب نمی خوابیدم از سر ما میان خیمه گه
روز اندر آفتاب گرم وسوزان ای پدر
یک طرف سوز عطش بردم ز تن صبر وقرار
تشنه لب من این سفر بردم بپایان ای پدر
چون شدم وارد به شام از کینه ی ظلم یزید
داد اول منزلم در کنج ویران ای پدر
بعد از آن ما را ببردی مجلس نا محرمان
در میان شامیان همچون اسیران ای پدر
میزدی چوب جفا لعل لبانت را یزید
تا نماید خون دل زار یتیمان ای پدر
ذاکرا آتش گرفته قلب ذرات جهان
چون بگفت آن طفل با فریاد وافغان ای پدر
رسیدم بکویت برادر حسین جان
بقربان رویت برادر حسین جان
نبودم اگر مدتی در بر تو
دلم بود سویت برادر حسین جان
زباد صبا بر مشامم رسیدی
بهر لحظه بویت برادر حسین جان
ندارند ومهلت که آبی بریزم
من اندر گلویت برادر حسین جان
به هر مجلس ومحفل ای جان خواهر
کنم جستوجویت برادر حسین جان
شود خاک غم بر سرم گر نمایم
بخبر گفتگویت برادر حسین جان
ز شام غم انجام وآیم بخواری
در ایندم بسویت برادر حسین جان
دریغا که داریم واندر دل خود
همه آرزویت برادر حسین جان
بود این غم وحزن وآمال ذاکر
که آید بسویت برادر حسین جان