بیائید از حرم بیرون ز میدان اصغرم آمد
بیائید از حرم بیرون ز میدان اصغرم آمد
بیا ای مادر اصغر ز خیمه یک دمی بیرون
زخون او شده خوشبو زمین وآسمان گلگون
ز تیر حرمله گشته گلوی نازکش پاره
که اصغر شد را شده این دشت سوزان مهر وگهواره
بخواب ای طفل محبوبم تو در گهواره ات بابا
عزیز تشنه کامم ای فروغ دیده ی زهرا
گلوی پر ز خونت از نظاره چون کنم دیگر
بقربان تو بادا جان من ای غنچه ی پرپر
الا ای طفل مذبوحم بقربان تو گردم من
براه عشق وایمان عاقبت داغ تو دیدم من
بیا زینب که من دیگر ندارم تاب دیدارش
چکد خون همچو باران دمیدم از حلق خونبارش
لاله ی خونین کم ای تازه جوانم علی تازه جوانم
لاله ی خونین کم ای تازه جوانم علی تازه جوانم 2
اندر عزایت نوحه گر بهر تو نالم علی بهر تو نالم
ای مه لقا ای غرقه خون بهر تو گریم علی بهر تو گریم
نعش تو را جان پدر گیرم همی بر علی گیرم همی بر
آرام جانم ای علی آه وفغانم علی آه وفغانم
ای نوگل پرپر شده در خون شاور علی در خون شناور
ای آفتاب منکسف ای نور انور علی ای نور انور
سیلاب اشک بهرت روان از دیده ی تر علی از دیده ی تر
بهر شهیدان همه در آه ونوایم علی آه ونوایم
مظهر مردانگی ای روح رشادت علی روح رشادت
در دل تو عشق خدا فیض شهادت علی فیض شهادت
اسوه ی ایثار وشرف مرد شجاعت علی مرد شجاعت
بهر تو باشد همه این اشک روانم علی اشک روانم
آه دگر نشنوم آه زمزمه هایت علی زمزمه هایت
صوت مناجات تو وسوز دعات علی سوز دعایت
عشق خدا برده ز کف تاب وتوانت علی تاب وتوانت
ناله ی جانسوز من ای آب بقایم علی آب بقایم
چون عازم میدان شد آن شبه پیمبر علی شبه پیمبر
در دشت وصحرا جلوه کرد چون مهر خاور علی چون مهر خاور
تنها روان در قتلگه باشوکت وفر علی با شوکت وفر
غرقه بخون بیکفنم روح روانم علی روح روانم
نام تو آواز خدا ای مه بی سر علی ای مه بی سر
کشته ی میدان وفا لاله ی پرپر علی لاله ی پرپر
همسفران را تو بُدی سرمد ویاور علی سرمد ویاور
داغ غمت برده ز کف تاب وتوانم علی تاب وتوانم
بهر حسین ویاوران دارد عزا خیر البشر
بهر حسین ویاوران دارد عزا خیر البشر 2
بهر حسین فاطمه زاری به روز وشب کنم
درس وفا داری روان دائم از آن مکتب کنم
با اشک چشم وسوز دل یاد دل زینب کنم
او بین تیر ونیزه ها گمکرده یک قرص قمر
در سوگ سالار شهیدان خون فشاند مرتضى
بر گردن پیغمبر از داغ غمش شال عزا
زهرا بجنت نوحه گر گریان دو چشم مجتبى
من می فشانم اشک غم بر زینب خونین جگر
گوید حسین بن علی با زینب ای خواهر بیا
این لحظه های آخرم بنما تو با من الوداع
بنما معطر پیکرم بهر لقای کبریا
روسوی کانون بقا دارم کنون عزم سفر
ای سبط خیر المرسلین جانها فدای جان تو
قربان پاره پیکر عباس واکبرهای تو
هر عاشقی خواند ترا من عاشق وشیدای تو
ای یکه تاز نینوا وادی پر خوف وخطر
شد حجله ی قاسم ز کین قربانگه کرببلا
از خون فرق اطهرش بسته حنا بر دست وپا
پوشیده بر تن او کفن از بهر دیدار خدا
بر تربت خونین او بنشین دمی ای رهگذر
هر دم صدای ناله ی لب تشنگان آید بگوش
در جسم یاران حسین هر لحظه آید بجوش
دلها بود اندر تپش هم سینه ها اندر خروش
با هم شهادت را سرودی سرخ میخوانند ز بر
قاسم شتابان میرود روبه سوی میدان
قاسم شتابان میرود روبه سوی میدان
خواهد کند جان را فدا در طریق جانان
عشق خدا دارد به سر آن جوان رعنا
بهر دفاع از مکتب وحق شده مهیا
شده حیره از زیبائیش دیدگان اعدا
گوید که اذنم کن عطا ای حسین جان
مادرندیده حجله ی شادمانی او
افسوس رفت از کف برون کامرانی او
محروم عروسی از چهره ی ارغوانی او
شوری ز نو بر پا شده در میان یاران
آه ونوای کودکان بر سما رسیده
فریاد وبانگ العطش میشود شنیده
پشت فلک از داغشان چون کمان خمیده
در قلب وبر لبهایشان ذکر نام رحمان
در راه دین قربان شدن فخر وافتخار است
بهر شهیدان جنت حق در انتظار است
تنها امید عاشقان وصل کوی یار است
آید به گوش از خیمه ها خوشنوای قرآن
هنگامه ی معراج عشاق حق رسیده
جانها ز قید وبند زنجیر تن رهیده
گلبانگ تکبیر غریبان شود شنیده
کرببلا شد صحنه ی رزم کفر وایمان
روز عاشورای خونین یا قیام محشر است
روز عاشورای خونین یا قیام محشر است
کی رود این فاجعه از یاد جمله مخلصین
ذکر آن پاینده ماند تا قیام یوم دین
نور چشمان رسول وپور دلبند بتول
صحبت واسطوره ی عشاق حی داور است
در زمین کربلا فریاد وواویلا بود
در جنان صاحب عزا صدیقه كبرى بود
خیمه ها میسوزد ویاران بخون آغشته اند
تشنه لب مولا به میدان بی کس وبی یاور است
ذو الجناح با وفا برگشته از میدان کین
با دو چشمان پر از اشک ونوایی دلنشین
گوئیا دارد خبر از قتل انصار خدا
مرکبش محروم از فیض وجود رهبر است
عاشقان بر سر زنید با ناله وافغان وشین
بهر فرزند علی جان ودل زهرا حسین
در میان قتلگه بر سینه وبر زنان
نوحه گر لیلا زهجران علی اکبر است
اینچنین گفتا بزینب سرور وسالار دین
رفتم وبر تو سپردم کودکان بی معین
یار تو در این سفر باشد خدای دادگر
کربلا چون گلستان لاله های پرپر است
ای عمو بر سر قاسم زوفا کن گذری
ای عمو بر سر قاسم ز وفا کن گذری
تا بروی تو کنم دردم آخر نظری
با همه لطف که در حق یتیمان داری
ز چه از حال من زار نگیری خبری
تا بزانو بگذاری سرم از مهر دمی
تا بری از دلم ای سرور جانبخش غمی
خوش بود گر به سرم رنجه نمائی قدمی
تا به پای تو نهم از پی دیدار سری
جانم از تن به سوی خلد شتابی دارد
لب خشکم هوس جرعه ی آبی دارد
روی نعشم گذری کن که ثوابی دارد
پیشتر زآنکه زند طایر جان بال وپری
ای عمو جان ستم لشکر کفار ببین
بی معینم به کف فرقه ی اشرار ببین
تیغ بر کف به سرم قاتل خونخوار ببین
ناله ام بر دل این قوم ندارد اثری
مانده ام جان عمو در بر دشمن تنها
شده صد پاره ز شمشیر تنم سر تا پا
حیف باشد که ز عدوان کشد این جور وجفا
هرکه مانند تو دارد عم والا گهری
ای عمو داد اجل خرمن عمرم بر باد
نو عروسم چو نماید ز من غمگین یاد
گو دگر وعده ی دیدار به محشد افتاد
گشت قاسم به سوی گلشن جنب سپری
ای عمو خیمه زده چتر بلا بر سر من
توتیا شد ز سم اسب ستم پیکر من
نفسی شوز پی دادن جان یاور من
تا بروی تو کنم در دم آخر نظری
نور چشمانم ماه تابانم ای علی اکبر
نور چشمانم ماه تابانم ای علی اکبر ای علی اکبر
در عوض جای رخت دامادی شد کفن بر تو خلعت شادی
غرقه خون گشتی اندرین وادی بهر تو مادر سینه کوبانم
ای علی اکبر ای علی اکبر
مادرا بر تو باغبان بودم بارخ ماهت شادمان بودم
از کمالاتت کامران بودم منخسف گشتی بدر رخشانم
ای علی اکبر ای علی اکبر
پیکرت در خون غوطه ورگشته مادر زارت بی پسر گشته
بر سر نعشت خونجگر گشته آه وواویلا مونس جانم
ای علی اکبر ای علی اکبر
منتظر باشد خواهرت صغرا روز وشب دارد ناله وغوغا
بانوا گوید آه وواویلا سوزم از داغت بدر رخشانم
ای علی اکبر ای علی اکبر
خواهر از هجرت دیده تر باشد بیکس وخوار هر نظر باشد
ذاکر از بهرت نوحه گر باشد یکنظر فرما از محبانم
ای علی اکبر ای علی اکبر
آرزویم بود از برای من وقت پیری باشی عصای من
دامنت گردد متکای من هجر رویت زد شعله بر جانم
ای علی اکبر ای علی اکبر
عازم به میدانم ای جان جانانم یابن رسول الله
عازم به میدانم ای جان جانانم یابن رسول الله
دیگر ندارم تاب ببینم چسان بابا حال پریشانت
ای خسرو خوبان سالار مظلومان جانها بقربانت
نستوه وبی پروا بانقد جان پویم مشی شهیدانت
بنما حلالم ای خورشید رخشانم یابن رسول الله
مولا حسین گفتا کای ماه دل آرا جانم علی اکبر
بر فرق عالم بادخاک سیه بعدت ای لاله ی پرپر
جانها بقربان سیمای دلبندت ای شبه پیغمبر
گفتا علی بابا مهر تو در جانم یابن رسول الله
ای نازنین بابا چون شیر وجان بر کف بهرت فدا کارم
تا جان بتن دارم دستم ز یاری تو بر نمیدارم
هر لحظه فرمایی آماده ی رزم خصم ستمکارم
گوشم بفرمانت مولا حسین جانم یابن رسول الله
بر دشمنان دین مردانه می تازم در صحنه ی پیکار
خصم ستگار را مبهوت سازم از جانبازی وایثار
در این دم آخر جانا ترا هستم من طالب دیدار
بابای مظلومم نور دو چشمانم یابن رسول الله
باشد که با ایثار جان خود سازم قرآن ودین زنده
گلزار ایمان را آب بقا باشم از نهر جوشنده
در قالب هستی خونم زند موج چون بحر خروشنده
عازم به سوی حق با عشق وایمانم یابن رسول الله
در دشت ودر صحرا باشم نمایان چون خورشید رخشنده
خصم ستمکار از جانبازیم گردد مغلوب وبازنده
کرببلا گردد سرمشق حق جویان آئین سازنده
بابای مظلومم نور دو چشمانم یابن رسول الله
خواهم که در راهت اهدا کنم جانم یابن رسول الله
ای پاره پاره پیکر ، داغ تو زد آتش مرا مادر علی اکبر
ای پاره پاره پیکر ، داغ تو زد آتش مرا مادر علی اکبر
گفتا بزینب زار اکبر جوان لیلا
خواهم که جان ببازم عمه براه مولا
ده رخصت نبردم ای یادگار زهرا
گردد چسان بهتر از این فرصت مرامیّر
عشاق خسته دل را شوری به سر نشسته
از شوق وصل محبوب دارند دلی شکسته
هر یک ز قید وبند زنجیر تن گسسته
بزم عزیزان خدا از نور حق منور
بودی زمان شادی هم کامرانی تو
رحمی نکرد قاتل بر نوجوانی تو
پر خون نمود این روی ارغوانی تو
چون بود آن ستمکار غافل ز خشم داور
ای عاشق سر افراز هنگام رزم وپیکار
اسطوره ی شجاعت گاه نبرد وایثار
نور خدای رحمان بر چهره ات پدیدار
لب تشنه جاندادی تو ای آرامجان مادر
اهل حرم دویدند از خیمه گاه بیرون
با آه وناله وغم با قلبهای محزون
فرق تو را دیده دیدند وروی پرخون
از آه زینب شد بپا شور وقیام محشر
نوگل احمر من غنچه ي پرپر من کودکم اصغر
نوگل احمر من غنچه ي پرپر من کودکم اصغر
طفلک بابا ماه تابانم ، ازغمت بارد آتش بجانم
پاره ي جان ونور چشمانم ، در جنان ذاکر تو ، فاطمه مادر من
کودکم اصغر
شد گلوي تو از کين دريده ، قدّ ما در از داغت خميده
خون چکان بهرت قلب سپيده
جان بقربان تو اي ، لاله گون پيکر من ، کودکم اصغر
مهر تو گشته آغوش صحرا ، کرده اي زين غم خون دل بابا
بدررخشانم کودک زيبا
بلبل خوش سخن ، باغ پيغمبر من ، کودکم اصغر
منتظر باشد خواهرت صغرى ، بهر ديدارت کرده او غوغا
ناله ها دارد از جور اعدا
خون دل ريزد از اين ، صحنه چشم تر من ، کودکم اصغر
از چه خاموشي مونس جانم ، تشنه لب بهرت زار ونالانم
تا کنم رسوا خصم نادانم
بهترين مدرک من ، هستي اي ياور من ، کودکم اصغر
من علمدار حسينم زاده ي ام البنينم
من علمدار حسينم زاده ي ام البنينم
دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم
يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بسوزم
دوست دارم ماه باشم تا سحر بيدار باشم
تا چو مشعل در سر راهت در اين صحرا بسوزم
ساقي لب تشنه ي فرزند خير المرسلينم
دوست دارم سايه باشم تا در آغوشم بخوابي
چشم دوزم بر جمالت زانرخ گيرا بسوزم
دوست دارم خار باشم دامن وصلت بگيرم
تا زمهر آتشينت اي گل زهرا بسوزم
در شجاعت همچو بابم غيرت الله المبينم
دوست دارم خادمت باشم کنم در بانيت را
دل نهم در بوته ي عشقت حسين يکجا بسوزم
دوست دارم ژاله باشم من بخاک پايت افتم
تا چو گل شاداب باشي ومن از گرما بسوزم
شير مرد کربلايم حامي قرآن ودينم
دوست دارم کام عطشان ترا سيراب سازم
گر چه خود از تشنه کامي بر لب دريا بسوزم
دوست دارم اشک ريزم تا مگر از اشک چشمم
تا شوي سيراب ومن خود جاي آن لبها بسوزم
در رهت جان مي سپارم عازم خٌلد برينم
قاسم شهيد از ظلم وجور اشقيا شد ، وقت عزا شد
قاسم شهيد از ظلم وجور اشقيا شد ، وقت عزا شد
در سينه دل آمد مرا از غم بفرياد
چون کردم از احوال ناکام حسن ياد
هرگز نديده کس بدوران تازه داماد
پوشد کفن جاي قبا بر قد شمشاد
اين واقعه در ابتلاي کربلا شد ، وقت عزا شد
چشم از عروس آن تازه ناکام حسن بست
سرشار از جام ازل سربرکف دست
روسوي عقبى شادمان بار سفر بست
او خوشدل وجمعي به محنت مبتلا شد ، وقت عزا شد
چون شد جوان مجتبى عازم بميدان
در خيمه ي آل عبا شد شود وافغان
عم گراميش حسين او را چنان جان
در برگرفت وبوسه زد آن چهرتابان
از بس روانشان اشک غم از ديده ها شد ، وقت عزا شد
رو کرد قاسم روسوي خصم ستمگر
گفتا کجا باشد روا اي شوم کافر
نوشند اسبان شما زين آب يکسر
خشکيده باشد کام اولا پيمبر
مهمان نوازي اينچنين رسم از کجا شد ، وقت عزا شد
گرم جدال ناکسان بدشاه بي يار
کآمد بگوشش ناله اي از قاسم زاد
عموتو ميباشي به اعدا گرم پيکار
قاسم ز سمّ مرکبان شد سينه صدپار
کن ياريم اي عم که جسمم توتياشد ، وقت عزا شد
يا رب بحق حرمت خون شهيدان
خاصه جوان مجتبى ناکام دوران
طوف جوارش کن نصيب ما محبان
از خالق ارض وسماوي حي سبحان
کز بهر او خون از دل وديده روا شد ، وقت عزا شد





