13/12/2009

ای نام تو زینب زبانها احوال تو زیب داستانها

Category: اربعین — malilom @ 8:13 PM

ای نام تو زینب زبانها    احوال تو زیب داستانها

پرورده ی مهددوش احمد    پیغمبر آخر زمانها

بنمود خدا ترابه جنت   در مرتبه سید جوانها

بر پا شده منبر عزایت   از روز ازل در آسمانها

در معرض ابتلای کونین   شد کارتو فوق امتحانها

از سطح زمین بعرش اعظم   پیوسته زماتمت فغانها

جان در ره حق فدا نمودی   تا شد به فدائی تو جانها

گریان بتو وحشیان صحرا   تا حشر چو مرغ آشیانها

دارند جهان ز سینه ی تنگ   برناوک ماتمت نشانها

سیلاب غم تو گشت تا حشر   ویران کن جمله خانمانها

ای بی کس وآشنا حسینم   لب تشنه وسر جدا حسینم

میرسم از شام غم با چشم گریان ای پدر

Category: اربعین — malilom @ 8:02 PM

میرسم از شام غم با چشم گریان ای پدر
با دو صد رنج ومحن با آه وافغان ای پدر

ای خوش آنروزی که وارد میشدم در کربلا
سایه ی تو بر سرم بود وجوانان ای پدر

هیچ میدانی چه ها بر ما رسید از کوفیان
در ره شام خراب از ظلم عدوان ای پدر

گه دویدم پا برهنه در میان خاروخس
گه فتادم از شتر اندر بیابان ای پدر

گر نمودم گریه بر تو میزدندم  کعب نی
روز وشب بودم پریشان من ز هجران ای پدر

شب نمی خوابیدم از سر ما میان خیمه گه
روز اندر آفتاب گرم وسوزان ای پدر

یک طرف سوز عطش بردم ز تن صبر وقرار
تشنه لب من این سفر بردم بپایان ای پدر

چون شدم وارد به شام از کینه ی ظلم یزید
داد اول منزلم در کنج ویران ای پدر

بعد از آن ما را ببردی مجلس نا محرمان
در میان شامیان همچون اسیران ای پدر

میزدی چوب جفا لعل لبانت را یزید
تا نماید خون دل زار یتیمان ای پدر

ذاکرا آتش گرفته قلب ذرات جهان
چون بگفت آن طفل با فریاد وافغان ای پدر

رسیدم بکویت برادر حسین جان

Category: اربعین — malilom @ 7:56 PM

رسیدم بکویت برادر حسین جان
بقربان رویت برادر حسین جان

نبودم اگر مدتی در بر تو
دلم بود سویت برادر حسین جان

زباد صبا بر مشامم رسیدی
بهر لحظه بویت برادر حسین جان

ندارند ومهلت که آبی بریزم
من اندر گلویت برادر حسین جان

به هر مجلس ومحفل ای جان خواهر
کنم جستوجویت برادر حسین جان

شود خاک غم بر سرم گر نمایم
بخبر گفتگویت برادر حسین جان

ز شام غم انجام وآیم بخواری
در ایندم بسویت برادر حسین جان

دریغا که داریم واندر دل خود
همه آرزویت برادر حسین جان

بود این غم وحزن وآمال ذاکر
که آید بسویت برادر حسین جان

اربعینت یا ماتم عظمی آمده از شام زینب کبری

Category: اربعین — malilom @ 7:34 PM

سبط پیغمبر ای حسین جانم
وارث حیدر ای حسین جانم

اربعینت یا ماتم عظمی
آمده از شام زینب کبری

خون زغم بارد دیده ی زهرا
ای مه انور ای حسین جانم

ای به خون خفته تشنه لب بی سر
مظهر ایمان شاه بی لشکر

زیب آغوش ودوش پیغمبر
شافع محشر ای حسین جانم

پاره ی جان وقلب زهرائی
شمع بستان آل طاهایی
وارث حیدر ای حسین جانم

السلام ای گل باغ ایمان ای حسین جان
زینبت آمد از شام ویران ای حسین جان

کشته ی تشنه لب از قفایی
شاه بی لشکر کربلائی

مظهر لطف ونور خدایی
ای شهید ره دین وقرآن

وارث مکتب انبیایی
زیب گلزار آل عبایی

افتخار شه لافتایی
نور حقی وشاه شهیدان

دیده بگشا وبین حاصل ما
عقده ها باشد اندر دل ما

کنج ویرانه شد منزل ما
ای سر افراز تاریخ دوران

ای حسین جان

به دشت کربلا زینب رسیده + ای روی تو شمع محفل ما

Category: اربعین — malilom @ 7:26 PM

به دشت کربلا زینب رسیده
ز داغ اقربا قدش خمیده

زبانش در خروش وا حسینا
پریشان وگریبانش دریده

به عباس دلاور گو که ایندم
رسید از راه کلثوم خمیده

به قاسم ده خبر در حجله ی گور
که آ نوعروس غم رسیده

بگوشم آید از گهواره ی خاک
صدای اصغر در خون تپیده

سر قبر پدر اکنون سکینه
رسد چون مرغ بال وپر بریده

بجای اشک زین ماتم شب وروز
گهر بار از غم اکبر زدیده

***

ای روی تو شمع محفل ما
زد داغ تو شعله بر دل ما

رفتی وزرفتن تو گردید
درد وغم وغصه مایل ما

ای زینت آغوش پیمبر
بین گردن در سلاسل ما

ای ملک امامت از تو آباد
شد کنج خرابه منزل ما

ای نور دودیده اشک دیده
گر دیده پس از تو حاصل ما

مه را چکنم کنون برنی
شد مهر رخت مقابل ما

این رأس منیر توست برنی
یا ماه به پیش محفل ما

شد زورق دل غریق در گل
گمگشته طریق ساحل ما

این نیم نفس که مانده در تن
گر دیده ز مرگ حایل ما

زد شعله بجان دشمن ودوست
فریاد وفغان بسمل ما

برادر اربعین آمد برایت آمده مهمان

Category: اربعین — malilom @ 7:14 PM

حسین جان آمدم از شمان اکنون بهر دیدارت
ز جا بر خیز احوالی بپرس از خواهر زارت

مرا از کربلای تو بخواری برده اند کوفه
نمودند کوفیان در کربلا اموال ما غارت

زدند آتش تمام قتلگاه آل عصمت را
پریشان وحزین شد خاطر سجاد بیمارت

برادر اربعین آمد برایت آمده مهمان
بشیر حذلمی آمد که تا سازد خبر دارد

 دو باره قسمت ما شد بیائیم کربلای تو
باستقبال زینب گو که تا آید علمدارت

مهار ناقه ی زینب فتاده دست نامحرم
باکبر گو پریشان شد دل لیلای افگارت

یتیم مجتبی قاسم عروسش آمده از شام
بگو بر سر سیه دارد عروس ماه رخسارت

رباب از من طلب دارد علی اصغر خود را
چه گوید در جوابش خوهر محزون وبی یارت

چگویم با خجالت من رقیه رفته از دنیا
خرابه جان سپرده این یتیم زار تبدارت

زینب آمد با اسیران بر سر قبر شهیدان

Category: اربعین — malilom @ 6:54 PM

زینب آمد با اسیران   بر سر قبر شهیدان

یا حسین تشنه لب الگوی مردان خدائی
سرور آزاده ی لب تشنگان کربلائی

نور چشمان پیامبر زاده ی خیر النسائی
مظهر عشق وشجاعت یادگار مرتضائی

در غوایت ذکر عالم جان فدایت ای حسین جان

ای شهید رتبه والا سرور وسالار دینی
لاله ی پرپر شده از باغ خیر المرسلینی

شمع سوزان بقایی  نور قرآن مبینی
صورت انسان کامل از سلاله ماء وطینی

عاشقان کربلا را باشی ای مولا به از جان

زینب از داغ برادر میزند بر سینه وسر
سینه سوزان در عزایش همچنان کانون اخگر

عقده ها دارد بدل از دست این قوم ستمگر
با نوایی دلنشین گفتا حسینم جان خواهر

کربلا شد قتلگاهت وعده گاهم باغ رضوان

در ره دین خدا از جان گذشتن افتخار است
دل به عشق کوی فرزند پیمبر بی قرار است

گوئیا منزلگه عشاق مؤمن پایدار است
خون ببار ای آسمان  بر خاک خونین عزیزان

آمده از شام ویران زینب اندر کوی قربان
همسفر با عابد بیمار وبا خیل اسیران

خون زدیده می فشاند از فراق نو جوانان
نام خونین حسین هر دم بود ذکر اسیران

ای سپه سالار ایمان لاله ی گلزار حیدر
فاطمه را نور عین وزیب آغوش پیمبر

اسوه ی پاکی وتقوی عقل وهمت در زمانه
زنده یادت در جهان ونام تو شد جاودانه

کن نظر بر ما همه روز جزا حق شهیدان

09/12/2009

زینبم من ناله ی وا غربتاه دارم عقده ها دارم

Category: اربعین — malilom @ 10:30 PM

زینبم من ناله ی وا غربتاه دارم    عقده ها دارم

ای بشیر این محملم را بر بسوی کربلا
تا عزاداری نمایم در زمین نینوا

داغها دارم بدل از جور قوم اشقیا
من بگویم راز دل با خامس آل عبا

کارهائی با شهید کربلا دارم    عقده ها دارم

برمرا اندر مزار خسرو خوبان من
آن شهید کربلائی آن گل ریحان من

در بغل گیرم حسین آن شیره ی جانان من
تا که اشک افشان شود این دیده گریان من

من گل گمگشته اندر کربلا دارم   عقده ها دارم

هر دم سوز جگر نالد رباب بینوا
شیر او خشکیده چون اصغر از او گشته جدا

او ز داغ اصغر شیرین سخن شد مبتلا
بهر طفلش روز وشب نالد بدرگاه خدا

قلب پر خونی ز بهر اصغر نیکو لقا دارم    عقده ها دارم

ام کلثوم عزیزم خاطرش افسرده شد
نوگل رویش بدشت کربلا پژمرده شد

پیش چشمم دست عباس جوان ببریده شد
خاطرش از محنت وغم در جهان آزرده شد

ناله ها در دل برای دختر شیر خدا دارم   عقده ها دارم

چون سکینه از سفر با آه وافغان آمده
بلبل باغ حسینی دیده گریان آمده

ناز دانه نزد بابا نوحه گویان آمده
از ره شام بلا با حال نالان آمده

همره خود بلبلان خوشنوا دارم    عقده ها دارم
گفتگو با خامس آل عبا دارم    عقده ها دارم
شوق دیدار حسین وکربلا دارم    عقده ها دارم

باز ای عزاداران در عالم شور وشین است

Category: اربعین — malilom @ 10:18 PM

باز ای عزاداران در عالم شور وشین است
بر سر زنان زینب سر قبر حسین است

این کاروان بس رنج ومحنتها کشیده
کز هستی ودارائی خود دل بریده

در کربلا داغ عزیزانش بدیده
از شامیان زخم زبانها را شنیده

خونین جگر از بهر نور نیرین است

اینجا بود قربانگه عباس واکبر
میعادگاه عشق یاران پیمبر

اینجا بود آنجا که از جور ستمگر
شد ناوک کین را هدف حلقوم اصغر

کوی وفای سبط فخر نشأتین است

اینک دقایق با تأنی طی سپارند
چون نقطه ی عطفی برای روزگارند

این لحظه ها دارای ارج بیشمارند
عشاق خسته عزم کوی یار دارند

آنکو علی وفاطمه را نور عین است

با قاتلانت همسفر گشتم برادر
شد قلب من در این سفر کانون اخگر

داغ رقیه هوش من را برده از سر
شرمنده ام اندر برت ای جان خواهر

نور ولایت جاودان در عالمین است

جانا پیام خون پاکت بوده ام من
برنامه گردان اسارت بوده ام من

آرام بخش کودکانت بوده ام من
از ابتدا مجنون راهت بوده ام من

چون خون زهرا در عروق زینبین است

ای از پی فرمان حق گردیده مدهوش
پیغمبر اسلامیان را زیب آغوش

داغ تو برده از پیر وجوان هوش
کشتند ترا لیکن نشد نور تو خاموش

اینک مزارت کاروان را نصب عین است

اربعین آمد شد بپا محشر زینب آمد بر قبر برادر

Category: اربعین — malilom @ 10:09 PM

اربعین آمد     شد بپا محشر
زینب آمد بر     قبر برادر

باز از چه یاران دلها غمین است
برپا بعالم شوری نوین است

گویا عزای سالار دین است
خون بارد از غم زهرای اطهر

شیعه بکش آه از دل سوزان
اشکی ببار از دیده بدامان

آور بخاطر حال اسیران
از جفاهای قوم بد اختر

فریاد از آندم کام غم نصیبان
دیدند از دور قبر شهیدان

شوری فکندند در آن بیابان
قلبشان گردید کانون اخگر

ای شه عطشان غمخوار زینب
بنگر دو چشم خونبار زینب

افتاده مشکل درکار زینب
عقده ام بگشا ای مرا سرور

گر چه رسیده بارم به منزل    لیکن مراهت عقده ها در دل

کاین رجعت ماما را چه حاصل
اشک غم بارد چشم پیغمبر

سوی وطن من چون روگذارم
کز شش برادر یکتن ندارم

عباس وعون وجعفر ندارم
دیگر ندارم قاسم واکبر

آمد زمان ابتلا شد وارد کرببلا محبوبه ی خیر النسا

Category: اربعین — malilom @ 9:59 PM

آمد زمان ابتلا  شد وارد کرببلا
محبوبه ی خیر النسا دارد بدل بس عقده ها

با ناله وافغان وشین بر تربت پاک حسین
بر سینه وبر سر زنان آن دختر شیر خدا

گوید او جان فدایت یا حسین
ای بحق وارث بدر وحنین

بادا سلامم بر همه یاران پاره پیکرت
عباس وعون وجعفرت ای مظهر عشق ووفا

آتش زده بر قلب من داغ علی اصغرت
قد نکوی اکبرت ای قهرمان کربلا

کاروان میکند این زمزمه
السلام ای شهیدان قافله

عرش برین شد غمزده خیر البشر ماتم زده
نالان بود مولا علی گریان دو چشم مجتبی

هنگامه ی عظمی شده کرببلا غوغا شده
بر (..) عالم خاک غم زهرا بود صاحب عزا

السلام ای سرزمین پر بلا    کربلا کربلا یا کربلا
السلام ای کوی نور خدا   کربلا کربلا یا کربلا

با قلب پر درد والم از دیده بارید اشک غم
ای پیروان راه حق  خونین دل ارض وسما

شد اربعین شاه دین بر پا شده شوری نوین
افلاکیان ناله کنان عالم شده ماتم سرا

خوش نوا آید از اهل یقین    ای شهیدان بر شما آفرین

بپا شده در جهان قیامت اربعین

Category: اربعین — malilom @ 9:48 PM

بپا شده در جهان   قیامت اربعین
رسیده در کربلا   قافله ی مرسلین

در این بیابان شده علی اکبر شهید
سرو برومند من شبه رسول مجید

براه دین ونماز کشته شده این رشید
قامت رعنای او فتاده از صد رزین

چرا که این سرزمین زمین کرببلاست
دشت بلا خیز غم صحنه ی محنت فراست

وادی سرگتگان اول راه فناست
در این مکان لاله ها بس شده پرپر ز کین

حسین را از ازل ببسته پیمان بود
که جان او در جهان فدای قرآن شود

هرآنکه یارش بود کشته ایمان شود
تنش شده چاکچاک زخنجر مشرکین

***

داده براه خدا میر وعلمدار خود
پشت وپناه سپه یار وفادار خود

برادر مهربان معین وغمخوار خود
قافله سالار عشق حسین امام مبین

چو بر مزار حسین فکند زینب نظر
بدامن از غم فشاند ز دیده خون جگر

سلام من بر تو ای کشته ی خونین کفن
تشنه لب کربلا سید ومولای من
سلام من بر تو ای    اکبر چون مه جبین

جگونه گوید جواب تنی که بی سر بود
چو لاله داغش بدل از غم اصغر بود

قد رسایش کمان بهر برادر بود
شهید والا مقان میر وعلمدار دین

عشق تو جانا مرا کشانده در این دیار
سالک وصل تو ام عشق تو ام هستکار
قافله سالار عشق   حسین امام مبین