10/11/2010

عازم به میدانم ای جان جانانم یابن رسول الله

Category: علي اكبر — malilom @ 2:06 PM

عازم به میدانم ای جان جانانم یابن رسول الله
دیگر ندارم تاب ببینم چسان بابا حال پریشانت
ای خسرو خوبان سالار مظلومان جانها بقربانت

نستوه وبی پروا بانقد جان پویم مشی شهیدانت
بنما حلالم ای خورشید رخشانم یابن رسول الله

مولا حسین گفتا کای ماه دل آرا جانم علی اکبر
بر فرق عالم بادخاک سیه بعدت ای لاله ی پرپر

جانها بقربان سیمای دلبندت ای شبه پیغمبر
گفتا علی بابا مهر تو در جانم یابن رسول الله

ای نازنین بابا چون شیر وجان بر کف بهرت فدا کارم
تا جان بتن دارم دستم ز یاری تو بر نمیدارم

هر لحظه فرمایی آماده ی رزم خصم ستمکارم
گوشم بفرمانت مولا حسین جانم یابن رسول الله

بر دشمنان دین مردانه می تازم در صحنه ی پیکار
خصم ستگار را مبهوت سازم از جانبازی وایثار

در این دم آخر جانا ترا هستم من طالب دیدار
بابای مظلومم نور دو چشمانم یابن رسول الله

باشد که با ایثار جان خود سازم قرآن ودین زنده
گلزار ایمان را آب بقا باشم از نهر جوشنده

در قالب هستی خونم زند موج چون بحر خروشنده
عازم به سوی حق با عشق وایمانم یابن رسول الله

در دشت ودر صحرا باشم نمایان چون خورشید رخشنده
خصم ستمکار از جانبازیم گردد مغلوب وبازنده

کرببلا گردد سرمشق حق جویان آئین سازنده
بابای مظلومم نور دو چشمانم یابن رسول الله
خواهم که در راهت اهدا کنم جانم یابن رسول الله

ای پاره پاره پیکر ، داغ تو زد آتش مرا مادر علی اکبر

Category: علي اكبر — malilom @ 1:55 PM

ای پاره پاره پیکر  ،  داغ تو زد آتش مرا مادر علی اکبر

گفتا بزینب زار اکبر جوان لیلا
خواهم که جان ببازم عمه براه مولا

ده رخصت نبردم ای یادگار زهرا
گردد چسان بهتر از این فرصت مرامیّر 

عشاق خسته دل را  شوری به سر نشسته
از شوق وصل محبوب دارند دلی شکسته

هر یک ز قید وبند زنجیر تن گسسته
بزم عزیزان خدا از نور حق منور

بودی زمان شادی هم کامرانی تو
رحمی نکرد قاتل بر نوجوانی تو 

پر خون نمود این روی ارغوانی تو
چون بود آن ستمکار غافل ز خشم داور

ای عاشق سر افراز هنگام رزم وپیکار
اسطوره ی شجاعت گاه نبرد وایثار

نور خدای رحمان بر چهره ات پدیدار
لب تشنه جاندادی تو ای آرامجان مادر

اهل حرم دویدند از خیمه گاه بیرون
با آه وناله وغم با قلبهای محزون

فرق تو را دیده دیدند وروی پرخون
از آه زینب شد بپا شور وقیام محشر

نوگل احمر من غنچه ي پرپر من کودکم اصغر

Category: علي اصغر — malilom @ 2:14 AM

نوگل احمر من   غنچه ي پرپر من   کودکم اصغر

طفلک بابا ماه تابانم ، ازغمت بارد آتش بجانم
پاره ي جان ونور چشمانم ، در جنان ذاکر تو ، فاطمه مادر من
کودکم اصغر

شد گلوي تو از کين دريده ، قدّ ما در از داغت خميده
خون چکان بهرت قلب سپيده
جان بقربان تو اي ، لاله گون پيکر من ، کودکم اصغر

مهر تو گشته آغوش صحرا ، کرده اي زين غم خون دل بابا
بدررخشانم کودک زيبا
بلبل خوش سخن ، باغ پيغمبر من ، کودکم اصغر

منتظر باشد خواهرت صغرى ، بهر ديدارت کرده او غوغا
ناله ها دارد از جور اعدا
خون دل ريزد از اين ، صحنه چشم تر من ، کودکم اصغر

از چه خاموشي مونس جانم ، تشنه لب بهرت زار ونالانم
تا کنم رسوا خصم نادانم
بهترين مدرک من ، هستي اي ياور من ، کودکم اصغر

من علمدار حسينم زاده ي ام البنينم

Category: عباس — malilom @ 2:13 AM

من علمدار حسينم    زاده ي ام البنينم

دوست دارم شمع باشم تا که خود تنها بسوزم
يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بسوزم

دوست دارم ماه باشم تا سحر بيدار باشم
تا چو مشعل در سر راهت در اين صحرا بسوزم

ساقي لب تشنه ي فرزند خير المرسلينم

دوست دارم سايه باشم تا در آغوشم بخوابي
چشم دوزم بر جمالت زانرخ گيرا بسوزم

دوست دارم خار باشم دامن وصلت بگيرم
تا زمهر آتشينت اي گل زهرا بسوزم

در شجاعت همچو بابم غيرت الله المبينم

دوست دارم خادمت باشم کنم در بانيت را
دل نهم در بوته ي عشقت حسين يکجا بسوزم

دوست دارم ژاله باشم من بخاک پايت افتم
تا چو گل شاداب باشي ومن از گرما بسوزم

شير مرد کربلايم  حامي قرآن ودينم

دوست دارم کام عطشان ترا سيراب سازم
گر چه خود از تشنه کامي بر لب دريا بسوزم

دوست دارم اشک ريزم تا مگر از اشک چشمم
تا شوي سيراب ومن خود جاي آن لبها بسوزم

در رهت جان مي سپارم   عازم خٌلد برينم

قاسم شهيد از ظلم وجور اشقيا شد ، وقت عزا شد

Category: قاسم — malilom @ 2:13 AM

قاسم شهيد از ظلم وجور اشقيا شد ، وقت عزا شد

در سينه دل آمد مرا از غم بفرياد
چون کردم از احوال ناکام حسن ياد

هرگز نديده کس بدوران تازه داماد
پوشد کفن جاي قبا بر قد شمشاد

اين واقعه در ابتلاي کربلا شد ، وقت عزا شد

چشم از عروس آن تازه ناکام حسن بست
سرشار از جام ازل سربرکف دست

روسوي عقبى شادمان بار سفر بست
او خوشدل وجمعي به محنت مبتلا شد ، وقت عزا شد

چون شد جوان مجتبى عازم بميدان
در خيمه ي آل عبا شد شود وافغان

عم  گراميش حسين او را چنان جان
در برگرفت وبوسه زد آن چهرتابان

از بس روانشان اشک غم از ديده ها شد ، وقت عزا شد

رو کرد قاسم روسوي خصم ستمگر
گفتا کجا باشد روا اي شوم کافر

نوشند اسبان شما زين آب يکسر
خشکيده باشد کام اولا پيمبر

مهمان نوازي اينچنين رسم از کجا شد ، وقت عزا شد

گرم جدال ناکسان بدشاه بي يار
کآمد بگوشش ناله اي از قاسم زاد

عموتو ميباشي به اعدا گرم پيکار
قاسم ز سمّ مرکبان شد سينه صدپار

کن ياريم اي عم که جسمم توتياشد ، وقت عزا شد

يا رب بحق حرمت خون شهيدان
خاصه جوان مجتبى ناکام دوران

طوف جوارش کن نصيب ما محبان
از خالق ارض وسماوي حي سبحان

کز بهر او خون از دل وديده روا شد ، وقت عزا شد

قاسم بيا اندر برم ، اي نوجوان با وفا

Category: قاسم — malilom @ 2:12 AM

قاسم بيا اندر برم  ، اي نوجوان با وفا

در سيزده سال اي پسر بهرت ستمها ديده ام
تا مثل تو زيبا جوان با خون دل پرورده ام

بوده اميدم موسم پيري شوم بي درد وغم
اي روح واي ريحان من بين نوعروست در نوا

فقدان رويت اي پسر مام ترا مجنون کند
بعد تو مامت نوگلا چون روسوي هامون کند

داغ تو اي رعنا پسر يک عالمي محزون کند
با عشق وايمان کرده اي جانرا براه حق فدا

بر روي مهدت اي پسر شبها نخفتم تا سحر
بيچاره ومضطر شده بوده اميدم در نظر

گردي عصاي پيريم در اين ديار پر خطر
اينک کجا رو آورم اي کشته ي راه خدا

درد فراقت يک طرف درد اسيري يک طرف
خواهد کشد آخر مرا اي سروبستان شرف

روز وشبان از هجر ديدارت همي دارم شعف
بر سرزنم از داغ تو دارم فغان وناله ها

نايد بيادت قاسما آن زحمت شبهاي من
کردي فراموش آنهمه رنج ومشقّتهاي من

يکتن چسازم اينزمان گرديده ام دور از وطن
با نوعروست چون کنم اي نوجوان مه لقا

مادر چو بر اين حجله گاهت هرزمان سازم نظر
راضي به مرگ خود شوم يا کور
گورم اي پسر

زيبائي روي تو يادم آيد از هر رهگذر
کامي نديدي از جهان شد حجله ي عيشت عزا

ماتمي ياران ز نو بر پا کنيد ، يادي از مردان عاشورا کنيد

Category: عاشورا — malilom @ 2:12 AM

ماتمي ياران ز نو بر پا کنيد ، يادي از مردان عاشورا کنيد

بر شما اي کشتگان راه دين
رهروان سبط خير المرسلين
رحمت پروردگار عالمين
خون جوشان شما دارد نويد
رو به سوي مرقد مولا کنيد

جملگي از جان نثاران حسين
با وفا اصحاب وياران حسين
عاشقان اي سوگواران حسين
رو به سوي کعبه ي دلها کنيد

کربلا گرديده قربانگاه دين
کربلا شد اعظم از عرش برين
کشتي راه نجات از آن زمين
شد روان زامر خداوند مبين

کربلا معراج سبط مصطفاست
زره ي خاکش گران وپر بهاست
کربلا گنجينه ي نور خداست
نينوا با شد ولي اندر نواست
عاشقان کربلا غوغا کنيد

پرچم آزادي اندر کربلا
شد بپا با خون ياران خدا
دين حق شد زنده از پيگارشان
جاودان ماند بدوران نامشان
پيروي از شيوه ي آنها کنيد

جسم پر خون حسين بن علي
کرده خاک کربلا را منجلي
شد شکوفه اصغر اندر اين چمن
لاله رخ گرديده آن گلگون بدن
زين مصيبت آه وواويلا کنيد

اينچنين گفتا بزينب شاه دين
گاه رفتن در وداع آخرين
جان خواهر موسم هجران رسيد
بهر سرداران مرا فرمان رسيد

خواهرا آمد زمان رفتنم
بايد اينک روسوي ميدان کنم
کربلا از خون خود دريا کنم
خائنان را در جهان رسوا کنم
عاشقان کربلا غوغا کنيد

ساقي کرببلا يا ابا الفضل رشيد

Category: عباس — malilom @ 2:10 AM

ساقي کرببلا   يا ابا الفضل رشيد 2

برخيز برپار دار علم اي يادگار حيدرم
رفتي تو آبي آوري بهر سکينه دخترم

با عزيزان وهمه ياوران گشتي شهيد

سردار فوج لشکرم تو ميروي من بيکسم
خيز اي برادر زانکه من در چنگ قوم ناکسم

در راه دين خدا پيکرت در خون تپيد

در بهشت جاويدي نزد جدّ اطهرم
اي نور چشمان ترم پشت وپناه عسکرم

دست وپيکر داده اي بهر قرآن مجيد

زمانه غرق رنج وماتم شد ، مه محرم شد

Category: محرم — malilom @ 2:10 AM

زمانه غرق رنج وماتم شد ، مه محرم شد
نواي غم به چرخ اعظم شد ، جهان پر از غم شد
مه محرم شد

بکربلا حسين بي ياور عزيز پيغمبر
به قهرمان کربلا بگفت اي خواهر نمونه ي مادر
ترا نصيب محنت وغم شد ، مه محرم شد

تو خواهرا زروي عمخواري نما پر ستاري
بکودکان من نماياراي در اين گرفتاري
که آه شاه به چرخ اعظم شد ، مه محرم شد

چو بنگري تو در صف جلاد ، مرا مکش فرياد
بخون پاک ياوران سجاد ، مبر دمي از ياد

به تشنگي تو بنگري خواهر برادرم عباس
شود جدا دو دستش از پيکر ز قوم حق نشناس
نواي غم به چرخ اعظم شد ، جهان پر از غم شد ، مه محرم شد

کنم چو باب خود ولي الله قتال با اعدا
تو صبر کن در اين مصيبتها چو مادرم زهرا
بدان اسارتت مسلم شد ، مه محرم شد

چو بنگري تنم بخون غلطان فتاده در ميدان
تو خواهرا مکن ز دل افغان مشو ز غم نالان
چو جلوه گر به نيزه رأسم شد ، مه محرم شد ، مه محرم شد

ذکر ما يا حسين يا مولا ، جاودان مکتب عاشورا

Category: عاشورا — malilom @ 2:09 AM

ذکر ما يا حسين يا مولا ، جاودان مکتب عاشورا
ياوران جان بکف بي پروا ، مهّياي نبرد اعدا
ذکر حق در دل وبر لبها ، منسجم عاشقاني شيدا
عاشقان عازم ميدانند ، چون وفا دار بر پيمانند
لحظه لحظه خدا را خوانند ، تا کنند جان خود را اهدا
گاه معراج ياران آمد ، بر حسين وحي قرآن آمد
مژده ي وصل جانان آمد ، تا شود دين حق پا بر جا
زمانه در عزا وماتم ، نواي غم به چرخ اعظم
ديده تر خونجگر شد عالم ، کربلا غرق شور وغوغا
خوش نوا صوت قرآن آيد ، ناله هاي يتيميان آيد
بوي خون شهيدان آيد ، مرحبا عزم انصار الله
چو زينب داغ ياران ديده ، آسمان ابر غم پوشيده
کودکان با لب خشکيده ، ميکنند شيون وواويلا

خواهم امشب خون ز چشم تر بگريم

Category: عاشورا — malilom @ 2:09 AM

خواهم امشب خون ز چشم تر بگريم
با حسين فرزند پيغمبر بگريم

در کنار خيمه گاه آل عصمت
با قلم با دفتر وجوهر بگريم

با زمين کربلا با سنگ وصحرا
هي بريزم خاک غم بر سر بگريم

با برير وبا حبيب بن مظاهر
با نواي عون وبا جعفر بگريم

با عزيزان حسين وتشنه کامان
نيمه شب با ساقي کوثر بگريم

شام عاشوراست يا شب زنده داران
با دلي آکنده از آذر بگريم

با همه عشاق وياران حسيني
با فدا کاران آن سرور بگريم

با همه ذرات وموجودات عالم
با همه سکان بحر وبر بگريم

با فرات وآب وکوه وچشمه ساران
چون بيابانهاي پهنا ور بگريم

با مناجات شب فرزند زهرا
تا سحر با قاسم واکبر بگريم

با چراغ خيمه ي خاموش مولا
سير با عباس نام آور بگريم

گر که نايد ناله ي زينب بگوشم
نيمه شب با ماه وبا اختر بگريم

همنوا با ناله هاي جانگذاران
کودک بي شير علي اصغر بگريم

با نواي مخفي ناموس کبري
زار چون صديقه ي اطهر بگريم

اي شيعه به سر زن موسم غم آمد

Category: محرم — malilom @ 2:08 AM

اي شيعه به سر زن موسم غم آمد
هنگام عزاداري وماه ماتم آمد

اي سرور دين سيد ابرار حسين جان
زهرا وعلي را گل گلزار حسين جان

مات رخ تو ثابت وسيار حسين حان
عالم بعزاي تو بناله همدم آمد

اي نور خدا در دل اضلال وتباهي
اي مخزن وگنجينه ي اسرار الهي

سالار شهيداني وبر جمله گواهي
اين منزله بر تو ز حيّ اعظم آمد

عالم همه را نام حسيني بزبان است
محزون وپريشان همه ذران جهان است

سوزان دل وخونين جگر عالميان است
ماه خون وايثار يا محرم آمد

عالم همه محو گل رخسار حسين است
ذرات جهان در عجب از کار حسين است