تا دل آقا ميگرفت به زيز لب دعا مى كرد
با اشك چشماش يادى از حسين و كربلا مى كرد
من آنچه غريبم به ياد غريبى حسينم
در اين غم آخر بهر حسين به شور وشينم
از اين مصيبت دل من در تب وتابه كى گفته
واى غريب آقام غريب آقام
من كه از هجر على ديده گريان ميكنم – واحد + شور
بزن بارون كه مثل ابرا دلگیرم به زير لب دارم






